تبليغاتX
ღ♥ღ خاطرات من ღ♥ღ - شرط بندی مثلثاتی !!! ( کلاس ما - قسمت سوم )

ღ♥ღ خاطرات من ღ♥ღ

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه هر شب حافظه من پر از تصویر تو میشه

اخ اخ چه قدر دیر کردم قرار بود 26ام اپ کنم امروز 29 مرداده !!!!

البته تاخیر تو کشور ما مده حالا ما هم سه روز دیر کنیم مگه چی میشه اسمون که به زمین نمیاد . میاد ؟!

خوب اول از نظرات عزیزان تشکر کنم مخصوصا رعنا جان که بعد مدت ها برام کامنت گذاشت  ، رعنا جون دست درد نکنه واقعا لطف کردی

راستی یه خبرم بدم دو تا  از بچه ها هم این هفته تنتو گذاشتن کنار جدی نسلمون داره منتقرض میشه ها !!! هفته پیش هم یکی از بچه ها کناره گیری کرد این هفته هم دو تا !!! توی پست بعدی حسابی راجع به این موضوع صحبت میکنیم

 

خوب بریم سراغ شنبه 27 مرداد :

اگه یادتون باشه ( که بعید میدونم ) من شنبه ها کلاس حسابان داشتم توی دو خاطره قبلی با کلاسمون خوب اشنا شدید و با باغ وحش ما اشنایی پیدا کردید حالا ادامه جریان

تو هفته فقط قبل الاف چرخیده بودم  و لای کتابم باز نکرده بودم ، وقتی داشتم میرفتم کلاس احساس میکردم جلسه اوله !!! ساعتای یه ربع به 3 اینطورا زدم بیرون  و به طرف اموزشگاه حرکت کردم و تقریبا حول و حوش 2 3 دقیقه مونده به 3 رسیدم اموزشگاه

اموزشگامون تازگیا باکلاس شده ، درسای کلاساشو رو روی بورد مینویسه که اون دربونه به خودش حتی این زحمتو نده که مثلا وقتی یکی ازش میپرسه درس اقای فلانی کدوم کلاسه 4 تا کلمه جواب یارو رو بده در واقع حقوق مفتش مفت تر بشه !!!

منم یه نگاه به بورد انداختم و دیدم نوشته درس حسابان کلاس 12 !!!
خیلی تعجب کردم اخه قرار بود به خاطر پای رامین ما کلاس 1 باشیم و همون طبقه اول کلاسمون برگزار بشه  منم تا طبقه سوم رفتم و در کلاس رو باز کردم و کله رو انداختم پایین تا برم سر جام بشینم بدون اینکه به اطرافم نگاه کنم وفتی نشستم به نگاهی به اطراف انداختم دیدم اااا عجیبه !!! اینا که هیچ کدومشون بچه های ما نیستن چند دقیقه ای به روی خودم نیوردم وهمین طوری در و دیوارو نگاه میکردم تا اینکه دیدم یکی از بچه ها داره عربی میخونه پیش خودم گفتم حتما یارویه دلش واسه عربی تنگ شده داره میخونه ( اخه خبر نداری قحطی درس اومده !!! )  یه چند دقیقه ای گذشت تا اینکه یه اقای 40 50 ساله اومد تو کلاس پیش خودم گفتم ایول عجب پشتکاری با این سن و سالش امیدشو از دست نداده و میاد کلاس دس بخونه !!! ولی در کمال تعجب دیدم که همه براش بلند شدند دیدم اا انگار اوضاع زیادی بی ریخته اخر طاقت نیوردم به پسر نیمکت بغلی گفتم داداش ( چیه چرا داری منو نگا میکنی ؟ خوب چی بگم؟ بگم خواهر ؟؟ !! )  مگه کلاس حسابان نیست پس این آقایه کیه ؟ گفت نه بابا اینجا کلاس عربیه این اقا هم معلمه دیگه !!!

اقا مارو میگی نفهمیدیم چه جوری وسایلو جمع کردیم و جیمفنگ شدیم بیرون

خدایی بدجور سه کرده بودم برگشتم پایین دیدم ا کلاس ما همون کلاس یکه

خدا رو شکر معلممون هنوز نیومده بود ، تازه اینجا مزیت دیر اومدن معلممون رو فهمیدم

رفتم پیش دوستم نشستم و اصلا هم صداشو درنیوردم که چه  شاهکاری کردم البته تقصیر من که نبود تقصیر اون ناقص العقله که بر میداره کلاسارو مینویسه یکی بگه کاریو که بلد نیستی مجبوری ؟ ( این الان اعصاب منه : \/\/\/\/\/\/ !!!)

 

بالاخره معلممون هم اومد و با استیل خاص خودش شروع به  سلام احوال پرسی کرد ، وقتی میخواد وارد کلاس بشه تا کف زمین دلا میشه سلام علیک میکنه جوری که نوک دماغش ساییده میشه به زمین !!!

اولش یکی از بچه ها رو برد پای تخته تا تمرینای هفته پیشو حل کنه منم اصلا یادم نبود تمرین داریم اینهو اسکولا فقط تخته رو نگا میکردم هر چی اون مینوشت منم کپ میزدم !!!

یه ربع بیست دقیقه ای به همین روال گذشت تا گفت خوب بچه ها دفتری که قرار بود بزارید کنار و بیارید که میخوایم این جلسه دیگه وارد مبحث مثلثات بشیم تازه  فهمیدم به! به !دفتری که قرار بود بیارمو یادم رفته این روزا نمیدونم چرا همه چیو یادم میره و انقدر سر به هوا شدم ( همش تقصیر تویه دیگه  !!!!)

از ته دفترم شروع کردم به نوشتن در کل مثلثاتم قویه توی امتحان خردادم از مثلثلات چیزی کم نگرفتم ( فهمیدیم درست خوبه !!! ) ساعت اول به همین  روال گذشت و بیشتر تو مباحث دوم دبیرستان بودیم تو ساعت اول تقریبا 17 18 تا فرمول گفته شد که بیشتراش مال سال پیش بود که البته همشم یادمون رفته بود تازه معملممون گفت اینا تازه  مقدمه است فرمولای ساعت بعد اصل قضیه است ( خدا به خیر بگذرونه !!! اخه چرا انقدر این حسابان سخته !!! )  من که یه شخصه امسال برای قبولی تلاش میکنم ! تازه امسالم که نهاییه ورقه هامونم میخوان این خانوم ها صحیح کنند ! وای دیگه بدبختیم شانسم که نداریم ورقه مون میوفته زیر دست یه معلم سخت گیر حالا بزنه شب قبلش با شوهرشم دعواش شده باشه وای . ی ی ی ی میاد دق و دلیشو سر ورقه های ما درمیاره !! در کل زن جماعت تو ورقه صحیح کردن خیلی خسیسه فکر میکنه ارث باباشه یا مثلا هر چه قدر بیشتر غلط بگیره بیشتر بهش پول میدند یکی بهش بگه چه 20 بدی چه 0 اول و اخرواسه هر   برگه 30 تا تک تومنی بهت میدند دیگه ...

حالا فحش و بد و بیراه بسه برگردیم سر کلاس خودمون

زنگ خورد و از کلاس ریختیم بیرون منم موبایلمو ( فهمیدیم موبایل داری !! ) برداشتم و رفتم یه جایی پیدا کردم و شروع کردم به آهنگ گوش کردن

تا اینکه زنگمون خورد و رفتیم دوباره کلاس معلممون اومد و گفت حالا دفتراتونو باز کنید که میخوایم مثلثات حسابان رو شروع کنیم  یک ساعتی توی این مبحث بود و که درباره تبدیل ضرب به جمع و جمع به ضرب نسبت های مثلثاتی بود اونجورا هم که فکر میکردم سخت نبود میشه گفت از مثلثات پارسالم یکمی آسون تر بود اگه یادتون باشه اثباتای مثلثلاتی دوم خیلی خوف بود ولی امسال اینطوری نیست بیشتر حد مثلثاتیه که زیادم مبحث سختی نیست

بعد 1 ساعت گفت حالا این زمان باقیمونده رو میخوام بزارم رو تمرین  و شروع کرد به نوشتن تمرین نمریناشم به نسبت ساده بودند گفت حالا یه تمرین بهتون میدم اگه تونستید حل کنید من شیرینی بهتون میدم اگه نتونستتید شما باید بدید (منظرم شیرینیه ها فکرت جای بد نره ) ما هم گفتیم قبوله ........

تمرینو پای تخته نوشت و ما هم سرگرم حل کردن اون سواله شدیم  خداییش سواله خیلی خفن بود اصلا نمیشد حلش کرد نه تنها من بلکه همه بیشتر داشتند در و دیوار نگاه میکردند و کسی مخش نمکشید واسه این تمرینه تا اینکه یکی از ته کلاس گفت اقا جواب در اومد( خرخون کثافت !!! )  معلمه یه دفعه برق از سه فازش پرید رفت سر میزه یارو و شروع کرد به نگاه کردن راه حلش دید بله هیچ مشکلی نداره و انگار این دفعه شرطو باخته( هورااااااااااااا!!) بعد چند لحظه گفت اقا قبول من شرطو باختم ولی تا اون اقا ( ته کلاسو نشون داد ) شیرینی هفته پیشو که داشت زیر میز اس ام اس بازی میکرد و نیاره منم شیرینیو نمیدم ( نامرد باز زد زیرش !! )  ما هم گفتیم قبول و تصمیم گرفتیم به جای اینکه آویزون معلم بشیم آویزون اون پسره بشیم که اینطوری میتونیم دو تا شیرینی بگیریم

تو حس همین شیرینی بگیر و شیرینی بده بودیم که صدای در اومد معلممون درو باز کرد دید دفتر دار پایینه گفت چون وسط ترمه برگه های نظر خواهی آوردم تا نظر بچه ها رو درباره کلاس بدونم چشمتون روز بد نبینه هر چی اراجیف بود توی اون برگه نوشتیم سوال جواب خودمو بخونید :


* نظر شما درباره نحوه تشکیل کلاس و ساعت آن چیست ؟

جواب : ساعتش که مزخرفه توی این ساعت خر میترکه چه برسه به ادمیزاد !!!

* نظر شما درباره امکانات کلاس چیست ؟

جواب : چون مادرتون این کولرو تعمیر کنید مردیم از گرما اگه پول ندارید بگید از جلسه دیگه بادبزن با خودمون بیاریم

* اگر معلمی میشناسید که دارای بار علمی مناسبی میباشد نام و شماره تلفتن آن را ذکر کنید .

جواب : داشتی معرفی کن جون مادرت !!

* نظر شما درباره نوع برخورد معلم و نحوه تدریس او چیست ؟

جواب: خداییش مشتیه من که حال کردم !!!

.

.

.

.

حالا خودتون قضاوت کنید چقدر چرت و پرت نوشتیم ما !!! بیچاره کسی که میخواد اینارو بخونه

دیگه تا آخر زنگ سرمون به نظر سنجی گرم بود تا زنگ خورد و به سمت خونه حرکت کردیم !!!

.

.

.

.

. اینم از خاطره شنبه ی ما !!!
به جز رعنا جان که ازش تشکر کردم از همه دوستانی که در پست قبلی جواب سوالمو داده بودند ممنونم

راستی وایسید خودمم جواب بدم :
من حتما میرفتم زمان ناصرالدین شاه خیلی دوست داشتم اوضاع کشور رو تو اون زمان میدیدم

تا خاطره بعدی

 

خدانگهدار

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 3:27 توسط H-O-O-M-A-N |


حرفهايی هست برای گفتن

که اگر گوشی نبود

نمی گوييم.

و حرفهايی است

برای نگفتن ؛

حرفهايی که هرگز

سر به ابتذال گفتن

فرود نمی آورند.

حرفهای خوب و ماورايی

همين هايند !

و سرمايه ی هر کسی

به اندازه حرفهايیست

که برای نگفتن دارد.

حرفهای بی قرار و

طاقت فرسا

که همچون

زبانه های بی تاب

آتشند.......


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

خرداد 1387

آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385


Categories

عاشقانه ها
عارفانه ها
دست نوشته ها و خاطرات من
ترانه ها
سوال من و جواب تو
داستان کوتاه
حرف دل رهگذر


Links

وفادار ترین به تو
دل نوشته های یک دختر بارونی
عاشقانه ها (وبلاگ عسل خانوم)
شهرزاد قصه گو
وبلاگ 2 خودم ( درباره موبایل)
دختر آسمانی
رز سفید
بارون میاد نم نم
وبلاگ هانی جان ( نمیخوای کلیک کنی؟)
وبلاگ پسرک عاشق
شاعرانه های من
دل ای دل
تیکه های کاغذ
با یاد تو زنده ام
عاشق تنها
فضای نفس
شهاب آسمانی
بچه های تنها
نازی نازنازک
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
حرف های دل یک بی دل
علی جون میمیرم برات ( وبلاگ تکتا )
همیشه با توام
یکتا(جاده موفقیت)
وبلاگ فائزه خانم
ترنم های عاشقانه ی سارا
گل عاشقی کاکتوس
عشق یعنی با امید زندگی کردن
هر چی عکس عاشقانه میخوای هست بیا تو
نارنجی
بیشتر مرا بخوان
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :