اخ اخ چه قدر دیر کردم قرار بود 26ام اپ کنم امروز 29 مرداده !!!! البته تاخیر تو کشور ما مده حالا ما هم سه روز دیر کنیم مگه چی میشه اسمون که به زمین نمیاد . میاد ؟! خوب اول از نظرات عزیزان تشکر کنم راستی یه خبرم بدم دو تا از بچه ها هم این هفته تنتو گذاشتن کنار جدی نسلمون داره منتقرض میشه ها !!! هفته پیش هم یکی از بچه ها کناره گیری کرد این هفته هم دو تا !!! توی پست بعدی حسابی راجع به این موضوع صحبت میکنیم خوب بریم سراغ شنبه 27 مرداد : اگه یادتون باشه تو هفته فقط قبل الاف چرخیده بودم اموزشگامون تازگیا باکلاس شده ، درسای کلاساشو رو روی بورد مینویسه منم یه نگاه به بورد انداختم و دیدم نوشته درس حسابان کلاس 12 اقا مارو میگی نفهمیدیم چه جوری وسایلو جمع کردیم و جیمفنگ شدیم بیرون خدایی بدجور سه کرده بودم برگشتم پایین دیدم ا کلاس ما همون کلاس یکه خدا رو شکر معلممون هنوز نیومده بود ، تازه اینجا مزیت دیر اومدن معلممون رو فهمیدم رفتم پیش دوستم نشستم و اصلا هم صداشو درنیوردم که چه شاهکاری کردم بالاخره معلممون هم اومد و با استیل خاص خودش شروع به سلام احوال پرسی کرد اولش یکی از بچه ها رو برد پای تخته تا تمرینای هفته پیشو حل کنه منم اصلا یادم نبود تمرین داریم یه ربع بیست دقیقه ای به همین روال گذشت تا گفت خوب بچه ها دفتری که قرار بود بزارید کنار و بیارید که میخوایم این جلسه دیگه وارد مبحث مثلثات بشیم از ته دفترم شروع کردم به نوشتن در کل مثلثاتم حالا فحش و بد و بیراه بسه زنگ خورد و از کلاس ریختیم بیرون منم موبایلمو تا اینکه زنگمون خورد و رفتیم دوباره کلاس معلممون اومد و گفت حالا دفتراتونو باز کنید که میخوایم مثلثات حسابان رو شروع کنیم بعد 1 ساعت گفت حالا این زمان باقیمونده رو میخوام بزارم رو تمرین و شروع کرد به نوشتن تمرین تمرینو پای تخته نوشت و ما هم سرگرم حل کردن اون سواله شدیم تو حس همین شیرینی بگیر و شیرینی بده بودیم که صدای در اومد معلممون درو باز کرد دید دفتر دار پایینه گفت چون وسط ترمه برگه های نظر خواهی آوردم جواب : ساعتش که مزخرفه توی این ساعت خر میترکه چه برسه به ادمیزاد * نظر شما درباره امکانات کلاس چیست جواب : چون مادرتون این کولرو تعمیر کنید مردیم از گرما اگه پول ندارید بگید از جلسه دیگه بادبزن با خودمون بیاریم * اگر معلمی میشناسید که دارای بار علمی مناسبی میباشد نام و شماره تلفتن آن را ذکر کنید . جواب : داشتی معرفی کن جون مادرت * نظر شما درباره نوع برخورد معلم و نحوه تدریس او چیست ؟ جواب: خداییش مشتیه من که حال کردم !!! . . . . حالا خودتون قضاوت کنید چقدر چرت و پرت نوشتیم ما دیگه تا آخر زنگ سرمون به نظر سنجی گرم بود تا زنگ خورد و به سمت خونه حرکت کردیم !!! . . . . . اینم از خاطره شنبه ی ما راستی وایسید خودمم جواب بدم تا خاطره بعدی خدانگهدار![]()
![]()
مخصوصا رعنا جان
که بعد مدت ها برام کامنت گذاشت ، رعنا جون دست درد نکنه واقعا لطف کردی![]()
![]()
( که بعید میدونم
) من شنبه ها کلاس حسابان داشتم توی دو خاطره قبلی با کلاسمون خوب اشنا شدید
و با باغ وحش ما اشنایی پیدا کردید
حالا ادامه جریان
و لای کتابم باز نکرده بودم
، وقتی داشتم میرفتم کلاس احساس میکردم جلسه اوله
!!! ساعتای یه ربع به 3 اینطورا زدم بیرون و به طرف اموزشگاه حرکت کردم و تقریبا حول و حوش 2 3 دقیقه مونده به 3 رسیدم اموزشگاه
که اون دربونه به خودش حتی این زحمتو نده که مثلا وقتی یکی ازش میپرسه درس اقای فلانی کدوم کلاسه 4 تا کلمه جواب یارو رو بده
در واقع حقوق مفتش مفت تر بشه
!!!
!!!
خیلی تعجب کردم اخه قرار بود به خاطر پای رامین ما کلاس 1 باشیم
و همون طبقه اول کلاسمون برگزار بشه منم تا طبقه سوم رفتم و در کلاس رو باز کردم
و کله رو انداختم پایین تا برم
سر جام بشینم بدون اینکه به اطرافم نگاه کنم وفتی نشستم به نگاهی به اطراف انداختم دیدم اااا عجیبه
!!! اینا که هیچ کدومشون بچه های ما نیستن
چند دقیقه ای به روی خودم نیوردم
وهمین طوری در و دیوارو نگاه میکردم
تا اینکه دیدم یکی از بچه ها داره عربی میخونه
پیش خودم گفتم حتما یارویه دلش واسه عربی تنگ شده
داره میخونه ( اخه خبر نداری قحطی درس اومده
!!! ) یه چند دقیقه ای گذشت تا اینکه یه اقای 40 50 ساله
اومد تو کلاس پیش خودم گفتم ایول عجب پشتکاری با این سن و سالش امیدشو از دست نداده و میاد کلاس دس بخونه
!!! ولی در کمال تعجب دیدم که همه براش بلند شدند
دیدم اا انگار اوضاع زیادی بی ریخته اخر طاقت نیوردم
به پسر نیمکت بغلی گفتم داداش
( چیه چرا داری منو نگا میکنی ؟ خوب چی بگم؟ بگم خواهر
؟؟ !! ) مگه کلاس حسابان نیست پس این آقایه کیه
؟ گفت نه بابا اینجا کلاس عربیه این اقا هم معلمه دیگه !!!![]()
![]()
![]()
البته تقصیر من که نبود تقصیر اون ناقص العقله که بر میداره کلاسارو مینویسه یکی بگه کاریو که بلد نیستی مجبوری
؟ ( این الان اعصاب منه : \/\/\/\/\/\/ !!!)
، وقتی میخواد وارد کلاس بشه تا کف زمین دلا میشه سلام علیک میکنه جوری که نوک دماغش ساییده میشه به زمین
!!!
اینهو اسکولا فقط تخته رو نگا میکردم
هر چی اون مینوشت منم کپ میزدم
!!!
تازه فهمیدم به! به !
دفتری که قرار بود بیارمو یادم رفته
این روزا نمیدونم چرا همه چیو یادم میره و انقدر سر به هوا شدم ( همش تقصیر تویه دیگه
!!!!)
قویه توی امتحان خردادم از مثلثلات چیزی کم نگرفتم
( فهمیدیم درست خوبه
!!! ) ساعت اول به همین روال گذشت و بیشتر تو مباحث دوم دبیرستان بودیم
تو ساعت اول تقریبا 17 18 تا فرمول گفته شد که بیشتراش مال سال پیش بود که البته همشم یادمون رفته بود
تازه معملممون گفت اینا تازه مقدمه است فرمولای ساعت بعد اصل قضیه است
( خدا به خیر بگذرونه !!! اخه چرا انقدر این حسابان سخته
!!! ) من که یه شخصه امسال برای قبولی تلاش میکنم
! تازه امسالم که نهاییه ورقه هامونم میخوان این خانوم ها صحیح کنند
! وای دیگه بدبختیم شانسم که نداریم ورقه مون میوفته زیر دست یه معلم سخت گیر
حالا بزنه شب قبلش با شوهرشم دعواش شده
باشه وای . ی ی ی ی میاد دق و دلیشو سر ورقه های ما درمیاره
!! در کل زن جماعت تو ورقه صحیح کردن خیلی خسیسه فکر میکنه ارث باباشه یا مثلا هر چه قدر بیشتر غلط بگیره بیشتر بهش پول میدند یکی بهش بگه چه 20 بدی چه 0 اول و اخرواسه هر برگه 30 تا تک تومنی بهت میدند دیگه
...
برگردیم سر کلاس خودمون![]()
( فهمیدیم موبایل داری
!! ) برداشتم و رفتم یه جایی پیدا کردم و شروع کردم به آهنگ گوش کردن ![]()
یک ساعتی توی این مبحث بود و که درباره تبدیل ضرب به جمع و جمع به ضرب نسبت های مثلثاتی بود
اونجورا هم که فکر میکردم سخت نبود
میشه گفت از مثلثات پارسالم یکمی آسون تر بود اگه یادتون باشه اثباتای مثلثلاتی دوم خیلی خوف بود
ولی امسال اینطوری نیست بیشتر حد مثلثاتیه که زیادم مبحث سختی نیست ![]()
نمریناشم به نسبت ساده بودند
گفت حالا یه تمرین بهتون میدم اگه تونستید حل کنید من شیرینی بهتون میدم
اگه نتونستتید شما باید بدید
(منظرم شیرینیه ها فکرت جای بد نره
) ما هم گفتیم قبوله
........
خداییش سواله خیلی خفن بود
اصلا نمیشد حلش کرد
نه تنها من بلکه همه بیشتر داشتند در و دیوار نگاه میکردند
و کسی مخش نمکشید واسه این تمرینه تا اینکه یکی از ته کلاس گفت اقا جواب در اومد
( خرخون کثافت !!!
) معلمه یه دفعه برق از سه فازش پرید
رفت سر میزه یارو و شروع کرد به نگاه کردن راه حلش
دید بله هیچ مشکلی نداره
و انگار این دفعه شرطو باخته
( هورااااااااااااا!
!) بعد چند لحظه گفت اقا قبول من شرطو باختم
ولی تا اون اقا
( ته کلاسو نشون داد ) شیرینی هفته پیشو که داشت زیر میز اس ام اس بازی میکرد و نیاره منم شیرینیو نمیدم
( نامرد باز زد زیرش
!! ) ما هم گفتیم قبول و تصمیم گرفتیم به جای اینکه آویزون معلم بشیم آویزون اون پسره بشیم که اینطوری میتونیم دو تا شیرینی بگیریم![]()
تا نظر بچه ها رو درباره کلاس بدونم چشمتون روز بد نبینه هر چی اراجیف بود توی اون برگه نوشتیم
سوال جواب خودمو بخونید :
* نظر شما درباره نحوه تشکیل کلاس و ساعت آن چیست
؟
!!!
؟![]()
!!
!!! بیچاره کسی که میخواد اینارو بخونه ![]()
!!!
به جز رعنا جان که ازش تشکر کردم از همه دوستانی که در پست قبلی جواب سوالمو داده بودند ممنونم ![]()
:
من حتما میرفتم زمان ناصرالدین شاه خیلی دوست داشتم اوضاع کشور رو تو اون زمان میدیدم ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 3:27 توسط H-O-O-M-A-N |