سلام به تمام دوستای عزیزم
حالتون خوبه ؟
.
.
.
منو یادتونه ؟
.
.
.
اره ؟
.
.
.
یادتونه ؟
.
.
.
.
خوب حالا چرا داد میزنی ؟ میدونم خیلی بی معرفتم و همین طوری وبلاگو به امون خدا ول کردم رفتم ، خوب تقصیر من نیست که تقصیر این سال تحصیلی لعنتیه !!!!
فکر کن از 24 ساعت 7 8 ساعتشو که تو مدرسه ای . وقتی میای خونه تا یکم استراحت کنی و مخ خودتو از چت دربیاری ساعت شده حول و حوش 5 – 6 اون ساعتم که باید بشینی سر درس فردات که احتمالا یا معلمه میپرسه یا امتحان میگیره یا اصلا روز ازمون هفتگیته !!! خوب دیدید منم بی تقصیرم ؟ تازه اون مدتی هم که سرم خلوته و میتونم بیام نت وقتم بیشتر روی سایتمه و دیگه هیچ وقتی واسه وبلاگ نمیمونه
حالا گذشته ها گذشته !!! مهم نیست و مهم اینه که الان اپ کردم !!!
شاید الان پیش خودتون بگید این که این همه گفت وقت ندارم و این چیزا چی شده که الان اپ کرده .
راستش امروز چون زنگ آخر تو مدرسه مراسم عزاداری دختر ناظممون بود ماها رو زود تعطیل کردند منم چون بیکارم تا بعد از ظهر، پیش خودم گفتم چه کاری بهتر از این که یه احوالی از دوستای قدیمیم بگیرم و ببینیم چطور هستند ؟ خوب هستند ؟ در سلامتی کامل به سر میبرند ؟
خوب امروز داشتم میرفتم مدرسه یه دختر پسری رو دیدم که داشتند به هم حرف میزدند بعد چون دقیقا تو مسیر راه من بودند حرفاشونو شنیدم اونجور که مشخص بود انگار دختره با پسره قهر کرده بود پسره هم اومده بود معذرت خواهی تازه بدبخت اول صبحی گلم خریده بود ( حالا من نمیدونم ساعت 6 گل فروشی کجا بازه ولی در هر صورت گل همراش بود ) برای معذرت خواهی ولی هر چی میگفت دختره اصلا توجه نمیکرد که یه دفعه پسره داد زد دیوونه من دوستت دارم اینو میتونی بفهمی؟ فکر کن اول صبحی توی خیابون مدرسه ما که فرعی هم هست و ساکته این جوری داد زد که همه یه دفعه توجهشون رفت بهش . دیگه من از صحنه دور شدم ولی توی راه مدرسه همش داشتم یه این دو تا فکر میکردم و با خودم میگفتم یعنی با این حرف پسره دختره راضی میشه ؟ نمیشه ؟
پیش خودم فکر میکردم حالا اگه در نظر بگیریم که دختره با این حرف پسره خر شده باشه (ببخشید ! راضی شده باشه ) این حرف بود که میتونست این دخترو خر (مجددا شرمنده !! راضی ) کنه ولی اگه این جمله یعنی دوستت دارم اصلا وجود نداشت و خدا خلقش نکرده بود ادما برای ابراز علاقه شون چی بهم میگفتند ؟
سوال 49 : اگه جمله دوستت دارم نبود چه جمله ای رو برای ابراز علاقه جانشینش میکردی؟
امیدوارم دو هفته پاییزیتتون بهتون خوش گذشته باشه و ایام تازه شروع شده ی مدرسه ها هم حسابی بهتون حال داده باشه
اول از همه از نظرات عزیزانی که توی چند پست قبلی شرمنده ام کرده بودند تشکر کنم از همشون ممنونم
خوب امروز ( البته دیگه امشب ساعت 10 شبه !! ) میخوام یه سوال متفاوت مطرح کنم که شاید یکمی موضوع و محتواش با سوالات قبلیمون تفاوت کنه
خوب چرا اینجا داری میپلکی ؟! خوب برو ادامه مطلب دیگه !!!!
.
.
.
.
بازم که اینجایی !!!
عرض کردم ادامه مطلب
ادامه مطلب
سلام به تمام دوستای گل و خوب خودم
امیدوارم مدرسه ها تا اینجای کار به همتون خوش گذشته باشه و حسابی با این ایام حال کرده باشید
شرمنده بابت پنجشنبه که نتونستم اپ کنم این روزا سرم حسابی گرمه و زیاد وقتمو نمیتونم رو نت بزارم. بله ! اقا هومنم بالاخره سرش به سنگ خورد و مثل بچه ادم نشست سر درس و مشقش امسال دیگه امتحان نهایی هم داریم شوخی بردار نیست دیگه همه نیروم رو میزارم نمیدونم میدونید ولی اعلام کردن امسال 35% معدل توی کنکور دخیله فکر کنم با این رشد درصدی برای ما به حدود 40 45 درصد برسه . نحوه ی تاثیرش هم که حتما میدونید که معدل کل سوم شما به اندازه یک درس عمومی تک واحدی کنکور مثل عربی تاثیر مستقیم داره
نمیشه گفت روش بدیه چون واسه کسایی که درسشون خوبه واقعا یه پوئن مثبت به حساب میاد و خیلی میتونه رتبه شون رو جا به جا کنه
خوب بگذریم ، فعلا بی خیال این قضایا بشیم و این چیزا رو موکول کنیم به 7 8 ماه دیگه که تو خرداد میخوایم با کتابا بجنگیم و با امتحان نهایی دوئل کنیم اون موقع خودمون یه فکری برای درس و امتحان و تاثیر درصدیش میکنیم !!!
راستی دیروز شاهکار آموزش و پرورش رو دیدید؟
به خاطر شب احیا اعلام کرد مدرسه ها 9.30 باز میشه . ما هم که دوشنبه ها تا 12.30 بیشتر کلاس نداشتیم یعنی چیزی نبود جز الافی . واقعا خنده داره به خاطر نیم میل برف و الودگی شهر و هزاران هزار دلیل ، شیرین 2 3 روز مدرسه ها رو تعطیل میکنند بعد به خاطر چنین شبی تاخیر ساعتی !!! اخه نیست اینجا امریکاست حتی نیم ساعت خوابیدن مملکت هم کلی ضرر مالی به همراه داره واسه همین شده 1 ساعت هم مدرسه باید تشکیل بشه
فکر کن درسای شیمی و هندسه بخواد تو نیم ساعت گفته بشه معلمه هنوز کیفشو باز نکرده باید دمشو بزاره روی کولش بره از کلاس بیرون امروز که معلمای ما بدبختا نمیدونستند چی بگند هنوز مطلبو نگفته زنگ میخورد و جیم میشدند بیرون
حالا جالبی کار میدونید چیه ؟
پیشنهاد شده عید فطر تعطیلیش 5 روز بشه یعد از تعطیلات نوروز کم کنند
فکر کن هنوز از تعطیلات در نیومده یه هفته دوباره بخور بخواب الکی بعد از تعطیلات عید که همه به استراحت نیاز دارند و خسته امتحانات دی اند 1 هفته کم کنند
اون 1 هفته هم که همش مجبوری بری عید دیدنی اینور اونور . چشم باز میکنی میبینی بله 1 هفته گذشت و باید تشریفتو ببری مدرسه . بدون اینکه از تعطیلاتت استفاده ای کرده باشی
جدی خوش به حال کشور های اروپایی این همه تعطیلات دارند کارشون هم 100 مرتبه از ما بهتر پیش میره
تعطیلات کریسمس ، 2 هفته / عید پاک ، 1 هفته / توسن ، 1 هفته و . . . تازه همه این تعطیلات سر جاش تعطیلات تابستون هم سر جاش
حالا ما دو هفته تعطیلی نوروز داریم همه واسش کیسه دوختتند و میخوان از اینور و اونورش بزنند .
بیچاره محصل های ایران ...
سلام به تمام دوستای عزیز و دوست داشتنی خودم
امیدوارم نماز و روزه هاتون قبول باشه
من که اهل نماز و روزه و این حرفا نیستم ولی امیدوارم شماها باشید و ما هم دعا کنید شاید به راه راست هدایت شدیم!!
خوب فکر میکنم دیگه فوق العاده دیر برگشتم مدتی هم که نبودم که حتما میدونیدعلتشو پس دیگه نیازی نیست بگم !!!
بله درسته ! حقیقت داره ! الکی اب به صورتتون نزنید و چشماتون رو نمالید !! خواب نیستید !!! امروز روز آخر تابستان 1386 یعنی 31 شهریور ماه است
خیلی سریع تر از اونی که فکرشو میکردیم این تابستون تموم شد
یادمه 27 خرداد بود و ما قرار بود فردا امتحان اخرمون که عربی بود رو بدیم سر نهار گفتم اخی یه روز دیگه مونده و بعدش 3 ماه عشقو حال !!! مامانم گفت روز آخرم من اینو بهت میگم ، 3 ماه عشقو حال و از فردا مدرسه
واقعا هم همین شد و تابستون 86 با تمام خوبی و بدی هاش ، غم و شادی هاش ، اشک و لبخنده اش بالاخره به پایان رسید تا جای خودش رو به فصلی خنک تر و ایشالا موفق تر برای همه بده
خوب شاید خیلی از دوستان عزیز که این مدت باهاشون آشنا شدم مثل خودم آخرین تابستونشون رو تجربه کردند و سال بعد این موقع . . . وای وای !! سرها همه تو کتابه واسه کنکور
البته به قول خودم ! یه سال میخونی ولی یه عمر راحتی .
خوب بهتره یکم راجع به وبلاگ صحبت کنیم
دوستانی که قبل از تابستون هم با وبلاگ آشنا بودند میدونند که در طول مدرسه ها وبلاگ فقط 5 شنبه ها اپ میشه . البته مثل الان نیست که فقط با یه مطلب اپ بشه سعی میکنم هر هفته مطالبمو ببرم بالا
حالا نمیدونم شما هم مثل من در طول ایام تحصیلی میاید وب یا نه .... من که میام !!!
خوب سوال 47 وبلاگ هم وقتشه مطرح کنیم
به نظرت تابستان 86 چه جور تابستونی بود ؟
خوب دیگه این اخرین پست تابستونه بود . دوست دارم جواب های همه عزیزانی که تو این مدت زحمت کشیدند و لطف کردند به وب خودشون اومدند ببینم
جا داره از رعنا جان هم تشکر کنم که مدتی که من نبودم زحمت وبلاگ نویسی رو به عهده داست
رعنا جان واقعا دستت درد نکنه . خیلی ماهی . امیدوارم سال تحصیلی 87-86 سالی پر از موفقعیت برات باشه و به تمام ارزو هایی که دوست داری برسی
یا حق
salam doostaye goalm khoobin? che khabara? khosh migzare ?
khob dg aval az hame mikhastam az hamatoon tashakor konam ke tooye in 10 rooz mano tahamol kardin va ba nazaratoon be hooman fahmoondin ke mano bishtar az oon doost darin
khob dg manam bayad kam kam rafe zahmat konam oomadam ta bahatoon khodahafezi konam . va azatoon tashakor konam kheili khoobo mah boodin tooye in 10 rooz kheili behem khosh gozasht
man ke tajrobeye web dario nadaashtam koli bahatoon hal kardammmmmm
vali bazam tasmim nadaram ke ye web khodam bezanam
be har hal har khoobio badi az man didiin halal konin
agaram mataleb bad bood be bozorgie khodetoon bebakhshin
rasTTT kheili mamnoon ke be soalam javab dadin
ishala ye bare dg computre hooman kharab mishe man baz miam pishetoon
khob dg vaghtetoono nemigiram
hamatoon movafagh va khoob bashin
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
doosetoon darammmm
![]()
![]()
byeeeee
آنگاه امير کس در پی بافنده فرستاد و او آمد، و امير فرمود تا چشم او را از کاسه در آورند.
بافنده گفت:((ای امير، فرمانت رواست سزاست که يکی از چشمان مرا در آورند. اما افسوس!! من به هر دو چشمام نياز دارم تا هر دو سوی پارچه ای را که می بافم ببينم. ولی من همسايه ای دارم که پینه دوز است و او هم دو چشم دارد، و در کار و کسب او هر دو چشم نياز نيست.))
امير کس در پی پینه دوز فرستاد. پینه دوز آمد و يکی از چشمانش را در آوردند.
و عدالت اجرا شد!!!!!!!!!!!!!!
کتاب:پیامبر و دیوانه
نویسنده:جبران خلیل خبران
بچه ها من امروزاومدم آپ دوباره به خاطره نويسنده باز نشسته(هومن) چون خواسته بود که دوباره سوالو با تایپ فارسی مطرح کنم براتون حالا دوباره اين سوال و براتون ميگم که اگه دوست داشتين بيايين و نظر بدين
سوال 46 :انتهای دوست داشتنو کجا ميدونی؟؟؟؟؟؟
ای دوست من ،من ان نيستم که مينمايم .
نمود پیراهنیست که به تن دارم- بافته ز جان که مرا از پُرسش های تو و تو از فراموشی من در امان ميدارد.
آن((من))ای که در من است ،ای دوست درخانه خاموشی ساکن است و تا اَبَد همان جا می ماند؛ ناشناس و در نیافتنی.
من نمی خواهم هرچه ميگويم باور کنی و هرچه مي کنم بپذیری -زيرا سخنان من چيزی جز عمل ارزوهای تو نيستند.
هنگامی که تومی گویی ((باد به مشرق می وزد))
من ميگويم((آری به مشرق می وزد))؛زيرا نمی خواهم تو بدانی اندیشه من در بندِ باد نيست ،بلکه در بندِ دریا است.
تو نمی توانی انديشه های دریایی من را دریابی ، و من هم نمی خواهم که تو دریابی . ميخواهم در دريا تنها باشم.
دوست من، وقتی که نزدِ تو روز است نزدِ من شب است؛ با اين همه من از رقص روشنای نیمروز بر فراز تپه ها سخن مي گويم، و از سايه ی بنفشی که دزدانه از درِ ميگذرد:زيرا که تو ترانه های تاریکی مرا نمي شنوی و سایش بال های من را برستارگان نمی بينی-و من گویی که نمی خواهم که تو ببینی يا بشنوی. مي خواهم با شب تنها باشم.
هنگامی که تو به آسمان خودت فرامی شوی من به دوزخ خودم فرو مي روم-حتی درآن هنگام تو از ان سوي مغاک بی گذر من را آواز می دهی ((همراه من ،رفیق من)) و من در پاسخ تورا اواز مي دهم ((رفیق من،همراه من)) - زيرا من نمی خواهم تودوزخ من را ببينی .شراره اش چشمت رامی سوزاند ودودش مشامت را می آزارد. و من دوزخم را بيش از ان دوست مي دارم که بخواهم تو به آنجا بيایی. مي خواهم در دوزخ تنها باشم.
تو به راستی وزیبایی و درستی مهر می ورزی، و من از برای خاطر تو مي گويم که مهر ورزیدن به اين ها خوب و زیبنده است. ولی در دل خودم به مهر تو مي خندم. گرچه نمی خواهم تو خنده ام را ببينی ميخواهم تنها بخندم.
دوست من، تو خوب وهشیار و دانا هستی؛يا نه، تو عين کمالی- و من هم با تو از روی دانایی و هوشياری سخن ميگويم. گرچه من ديوانه هستم. ولی دیوانگی ام را می پوشانم. مي خواهم تنها ديوانه باشم.
دوست من، تو دوست من نيستی، ولی من چه گونه اين را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست، گرچه با هم راه مي رويم، دست به دست
از کتاب:پيامبر و ديوانه
نويسنده:جبران خليل جبران
يا هو
او مرا می ترساند.
درست مثل ترسی که اول يک عشق به آدم دست ميدهد . همان وقتی که عقلمان به ما ميگويد بايد منتظرِ غم ها و رنج هايی باشيم و بايد مواظب باشيم به او نزديک نشويم و بد يک ميان بر ما را زود تر و بيشتر به او نزديک ميکند، در حالی که ميدانيم بالاخره گرفتار ميشويم ولی حاضر هستيم به خاطره يک لحظه خوشی هزاران لحظه رنج بکشیم .
ولی با اين ترس باز هم عاشق ميشويم و عاشق میمانیم.
بر گرفته از کتاب:زندگی ،جنگ و ديگر هيچ
salammmmmmm doostaye golo khoobe man va hooman
man raana hastam... ..ye 10 rooz mano bejaye hooman bayad tahamol konin, chon harde computre hooman sukhte nemitoone biad to net . tuye in 10 rooz az khateratam khabari nisss
, yani hooman dur az cheshme man har sheituni ke bekhad mitune bokone ....
avazesh ye khubi dare, in ke chon hooman nist mitunim har kari dust darim ba webesh bokonim..
vali na dustam gonah dare
khob dg man faght oomade boodam khabar bedam ke hooman ye 10 ruz nemitoone biad
khob hala baraye in ke tooye in 10 ruz hoselatun sar nare man soale in haftaro mizaram
SOALE46:Entehaye dust dashtano koja midun???i
doost daram hala ke hooman nissssss mano hesabi tahvil begirin ke hooman enghad etemad be nafsesh bala nare bege man koli nazar daram... ![]()
biain tooye in 10 ruz harkodometoon nafari 10 15ta nazar bedin ke nazara kheili ziad sheeeeeee
bad hooman befahme ke mano bishtar az un doost darin
merC doostaye khoobe man va hooman
![]()
![]()
![]()
![]()
khosh bashin
bye![]()
از مشخصه های اعضای نمونه 360
اول اینکه اگر به تعداد لیستشون نگاه کنی بالای 250 نفراند و اگه پسر باشند اکثریت لیستشون رو دختر ها جا خشک کردند و اگه دختر باشند پسر ها مصادره کردند
دومین مشخصه تعداد پروفایلهاشونه که اگه خیلی آدم مظلوم و خجالتی باشند 3،2 تا و اگه سر به زیر باشند و ساکت تا 12 پروفایل هم دیده شده ، خوب اگه شما نمی دونین که تو کدام پروفایلش هستید کافیه به شماره کناره عکسش نگاه کنید
سوم ، شیوه بلاگ نوسی این افراد هستش که اگه نگاهی به آرشیو بندازین یک بلاگ رو حتما می یابید که نوشته شده : این عقشششش منننننننه....که عکس محبوب دوست داشتنیشون رو گذاشتن پشت ویترین بلاگ واسه نمایش ، بین 20 تا 30 بلاگ می بینید که از لفظ آخی !! ببینید چقدر خشجلهههههههه.... که توشون از زوایای مختلف عکس سگشون ، گربشون ، موش !!!! کفترشون ، سوسکی که با هاش زندگی می کنند ، گنجشک روی درخت جلوی خونشون و... رو انداختن
چهارم ، شیوه نگارش اونا تو کامنت هاست که تمام واج های گفتاری رو با تغییر در جاهشون به کار می برند ، واژه هایی مثل : خوشکل ، خوبی ، باشه ، عشقم به ترتیب تغییر می کنه به : خوجگل ، خوفی ، باووووجه ، عجقم . خلاصه که حرف کم مصرف ج در زبان فارسی به پر مصرف ترین حرف در این نگارش می رسه
به ریز مواردی هم می شود اشاره کرد : اکثر عکس ها سیاه سفید هستند ، عکس های همه پسرها شبیه هم : همه عینک زده ، ته ریش دارنند ، موها سیخ شده و طرز فیگور گرفتن همه یکسان و گاها پشت ماشین ، بغل ماشین ، کنار ماشین ، زیر ماشین هستند ، دختر ها هم به همین منوال ، همه شبیه هم ، دور از هر نوع تنوعی ، اغلب عکس ها با مبایل و پشت آینه گرفته شده ، حیف است گوشی هایشان تو عکس نباشه ، از تم شون بخواهیم صحبت کنیم ، یا کلکسیونی از عکس های خواننده ها ، بازیگرها است یا مارک های لباس . تعداد کامنت ها نکته ریز دیگری است که خوب ، بسته به جذابیت ، 3000 تا کمترینشون هستش تا به بالا ، شما هم اگر می خواهید کامنتاتون زیاد بشن یک در میان خودتون واسه خودتون کامنت بزارین
خوب ، این هم فرهنگ عام 360 هستش... . خوب یا بد ، قضاوت پای شماست
میگم ساعت 5 صبح نوشتنم واسه خودش عالمی داره ها !!! نه ؟
تا الان نشسته بودم این والیبال نوجوانان رو نگاه میکردم که کاشکی نگاه نمیکردم
اخه این بازی بود این بچه ها کردند نه به گیم اولشون که هندی ها رو سکته قلبی داده بودند نه به گیم های بعدیشون ! جدی ایرانی جماعت موجود عجیبیه از اونور میاد برزیل که قهرمان شش دوره است رو میبره از اونور میاد به هند که از آرژانتین خورد میبازه جدا عجیب نیست ؟
ولی نباید ناشکری کرد خدایی این بچه ها بدون هیچی به اینجا رسیدند بدون اینکه دلشون به چیزی خوش باشه و وعده ای بهشون داده بشه مگه بسکتبالمون قهرمان آسیا شد چی کار کردند
نفری 500 دلار گذاشتند توی پاکت و دادند به هر بازیکن و با گردن کج و خنده گوشه ی لب گفتند ببخشید بیشتر از این نمیتونیم توان مالیمون کمه ، حامی مالی نداریم و هزار و یک بهانه دیگه که برای خودشون کاملا قانع کنننده است ...
ولی وقتی که صحبت فوتبال میشه همه راک فلر میشن و میلیارد میلیارده که خرج میکنند یکی هم نیست بگه اخه آقا این همه خرج به خاطر چیه ؟ به خاطر اینکه برید تو جام ملت ها به تیم کودکان کره ببازید و راهتون رو کج کنید به سمت هتل و بعد از جمع کردن وسایل به آغوش گرم خانواده برگردید ؟ تازه اگه خوب بازی میکردند و حذف میشدند آدم دلش نمیسوخت این موضوع آدمو زجر میده که امثال اقای x بیشتر مواظب پاهای خودشونند چون تیم قطری که قراره باهاش قرار داد ببنده گفته بازیکنی که من تحویل میگیرم باید سالم باشه وگرنه 6 میلیون دلار بی 6 میلیون دلار . خوب واسه این بازیکن 6 میلیون دلار مهم تره یا بازی خوب ؟ 100% گزینه اولو انتخاب میکنه و پیش خودش میگه من که تو ترکیب هستم وسط زمین راه میرم و اگه کسی یه وقت اشتباهی کرد 4 تا فحش خوار مادر به یارو میدم اگه یه وقتی حوصلم سر رفت شاید یه پاس تو عمقی یا دریبل تو عرضی هم گذاشتم تو برنامه کارم !! وای که بیچاره بسکتبال ایران که بعد 50 سال اینارو قهرمان کرده و سهمیه المپیک گرفته
اخه 500 دلار کجای یه بازیکن رو میگیره اگه جابر روزبهانی بخواد یه کفش هم واسه خودش بخره باید 200 دلار دیگه از پاپا جون قرض بگیربفرسته امریکا تا براش کفش بفرستند اخه قد 2 متر و 30 و شماره کفش 53 تو ایران نمیتونه کفش بخره پا برهنه هم که نمیتونه بازی کنه میتونه ؟
پس تا همین اینجایی هم که بچه ها پیش میرند باید شکر خدا کرد که اگه خدا هیچی بهمون نداده چهار تا جوون با غیرت داده که حداقل میان واسه این ملت بازی میکنند و تازه اگه تیم هم نتیجه نگرفت نعل و نفرین مردم رو تحمل میکنند
همیشه عادت داشتیم بیرون گود وایسم و دستور بدیم و که چرا اینطوری شد چرا اینطوری نشد چرا اینطوری بازی کردن چرا باختند ؟چرا بردند؟ و هزاران حرف و حدیث دیگه
یه بارم نشد بگیم دمشون گرم با همین نصفه امکانات ببین دارند چی کار میکنند فقط از تماشاگر و بیننده بودن فحش و بد و بیراه به اینو اون رو یاد گرفتیم
حتی همین فوتبالی هم که به قول خودمون خوب دارند خرجش میکنند هم هیچ کاری واسش نمیکنند . توی مملکت ما موی بلند بازیکن از پرداخت حقوق اون طرف واجب تره این کار انقدر واجبه که سر تمرین اخر که فرداش تیم میخواد بره مالزی ارایشگر توی زمین تمرین برده میشه که اگه کسی یکم موهاش بلند بود مورد لطف قیچی اون اقایی که با ایینه وایساده قرار بگیره احتمالا این کارو برای این نمیکنند که موی بلند بازیکن توی بازی جلوی چشمشو میگیره علتشو احتمالا شما بهتر میدونید
توی کشور ما با بازیکن قرارداد 110 میلیونی به مدت 1 سال میبندند ولی فقط 60 تاشو میدهند و وقتی بیچاره بازیکن 50 میلیون بقیه شو میخواد میگن تو که توی فصل 12 دقیقه بیشتر بازی نکردی چه پولی اونوقت به تو بدیم؟ و اونقدر هم حق به جانب حرف میزنند که دهن ادم باز میمونه یکی نیست بهشون بگه از دیوار مردم که بالا نمیرفته بیوفته پاش مصدوم بشه واسه تیم تو مصدوم شده بوده ...
وقتی هم که بازیکن روی طلبش پافشاری میکنه استکان چای که روی میز مدیرعامل اماده خوردنه پرت میشه سمت بازیکن و با عصبانیت ازش میخواهند رضایت نامه شو بگیره و بره
این همه حق خوری میکنند بازم وقتی یه بازیکن به تیم رقیب میره فحش و بد و بیراه مردم شروع میشه که چرا فلانی از استقلال رفت پرسپولیس و چرا فلانی از پرسپولیس اومد استقلال و انقدر بدبخت رو اذیت میکنند که بیچاره حتی جرات اینو نداشته باشه که به جز سر تمرین پاشو بیرون بزاره
بالاخره اون بازیکن تصمیم میگیره به جایی که این همه فحش و تهدید رو تحمل کنه بزاره بره یه کشور عربی که انصافا اگه پیشرفت ورزشی توش نیست ولی پیشرفت مالی توش هست
ولی بازم این مردم ما طرفو به خیانت متهم میکنند و تا دنیا دنیاست چپ میرند راست میرند میگند فلانیو دیدی ؟ به خاطر پول رفته ها . بدبخت فقط حرص پول میزنه
یکی نیست بگه اخه اگه الان به فکر پول در اوردن نباشه کی باشه ؟ مگه یه بازیکن چند سال میتونه بازی کنه ؟ 10 سال؟ 15 سال ؟ بالاخره تموم میشه دیگه
بعد از اینکه بازنشسته شد تو میخوای ماهیانه پول بفرستی دم در خونش ؟
کاشکی مشکلات به همین ختم میشد و راحت میشد نقطه اخر رو گذاشت و دو دستی تحویل یکی داد که این مشکلات ورزش کشور منه میشه برام حل کنی ؟
واقعا متاسفم که اگه نقطه ای هم بزارم باید برگردم سر خط و ادامه بدم
آیا تا بحال به ورزش بانوان کشورت نگاه کردی ؟
شاید الان بگی برو بابا بانوان کشورمون که تو ورزش از مرحله پرتند اونا بهتره بشینند گوشه خونه اشپزیشونو کنند بلکه شوهر گیرشون بیاد ولی هیچ وقت نیومدی به خودت بگی مگه با این لباسا میشه ورزش کرد و تازه افتخار هم کسب کرد ؟؟
چند ماه پیش والیبال جوانان زنان بازی هاش برگزار شد ایا تو اصلا جایی دیدی یا گوشه ای خوندی که بانوان کشورت چهارم جهان شدند ؟ بازم ایول به مرام روزنامه خبر ورزشی که 1 بار دو خط روزنامه ی 12 صفحه ایشو به این موضوع اختصاص داد دو خطش تقریبا چون تو حاشیه بود 7 8 کلمه ای میشد به این شکل که << بانوان کشورمان اولین گام خود را با پیروزی پشت سر گذاشتند >> شمردیش ؟ دقیقا اگه حرف های ربط رو بزاری کنار 8 کلمه میشه .
تازه این تیم توی مرحله نیمه نهایی به میزبان مسابقات ، ایتالیا برخورد میکنه و 2-3 میبازه
جدا این 2-3 رو من خودم به شخصه 0-3 به نفع ایران میدونم
یه لحظه دخترای ایتالیایی رو با دخترای ایرانی ( ببخشید جمهوری اسلامی ایران ) مقایسه کنید . دخترای ایتالیایی با اون لباس ها و دخترای جمهوری اسلامی ایران یا مقنعه و شلوار
با این لباس ها به مسابقات میرند و وقتی فدراسیون والیبال بهشون میگه لباساتون استاندارد نیست به جایی اینکه مشکل رو حل کنند به این فکر می افتند که لباسی استفاده بشه که هم مورد پسند فدراسیون قرار بگیره هم ارزش های اونها رو حفظ کنه ؟
این لباس توی مسابقات استفاده شد ، واقعا استاندارد بود وایسا یه مثال بزنم که استاندارد بودنشو درک کنی
توی همون مسابقه ای که 0-2 جلو بود جلو زن تیم موفع ابشار زدن دستش توی آستینش گیر میکنه و به جای اینکه با دست بزنه با استین بدون دست میزنه !!!
من که در کف این لباسم شما چطور ؟
باهاشون این رفتارا میشه بعد توقع داریم قایق سوار ایرانی مقیم فرانسه به نام ایران توی المپیک شرکت کنه ، وقتی هم که تنیسور ایرانی الاصل نایب قهرمان میشه از عکس بچگی هاش تا عروسی طرف توی روزنامه ها چاپ میشه و همه خودشو زحمت کش طرف میدونند
تازه گله هم میکنند که چرا قهرمان نشدید
حرفام اگه تمومی نداشته باشه ولی باید تمومش کنم چون چاره ای جز این ندارم
اینارو نگفتم که نظراتم از 20 تا بشه 21
اینارو نگفتم که بگی ایول چه حرفایی زد
اینارو نگفتم که بگم اطلاعات ورزشیم خوبه
اینارو فقط گفتم که دور و برمون رو نگاه دقیق تری بندازیم
شاید این پست جذاب نبود و حال همتونو به نوعی بهم زد ولی باید گفته میشد
دوست دارم نظر شما رو هم در این رابطه بدونم
تا بعد
هومن
اخ اخ چه قدر دیر کردم قرار بود 26ام اپ کنم امروز 29 مرداده !!!!![]()
البته تاخیر تو کشور ما مده حالا ما هم سه روز دیر کنیم مگه چی میشه اسمون که به زمین نمیاد . میاد ؟!![]()
خوب اول از نظرات عزیزان تشکر کنم
مخصوصا رعنا جان
که بعد مدت ها برام کامنت گذاشت ، رعنا جون دست درد نکنه واقعا لطف کردی![]()
راستی یه خبرم بدم دو تا از بچه ها هم این هفته تنتو گذاشتن کنار جدی نسلمون داره منتقرض میشه ها !!! هفته پیش هم یکی از بچه ها کناره گیری کرد این هفته هم دو تا !!! توی پست بعدی حسابی راجع به این موضوع صحبت میکنیم ![]()
خوب بریم سراغ شنبه 27 مرداد :
اگه یادتون باشه
( که بعید میدونم
) من شنبه ها کلاس حسابان داشتم توی دو خاطره قبلی با کلاسمون خوب اشنا شدید
و با باغ وحش ما اشنایی پیدا کردید
حالا ادامه جریان
تو هفته فقط قبل الاف چرخیده بودم
و لای کتابم باز نکرده بودم
، وقتی داشتم میرفتم کلاس احساس میکردم جلسه اوله
!!! ساعتای یه ربع به 3 اینطورا زدم بیرون و به طرف اموزشگاه حرکت کردم و تقریبا حول و حوش 2 3 دقیقه مونده به 3 رسیدم اموزشگاه
اموزشگامون تازگیا باکلاس شده ، درسای کلاساشو رو روی بورد مینویسه
که اون دربونه به خودش حتی این زحمتو نده که مثلا وقتی یکی ازش میپرسه درس اقای فلانی کدوم کلاسه 4 تا کلمه جواب یارو رو بده
در واقع حقوق مفتش مفت تر بشه
!!!
منم یه نگاه به بورد انداختم و دیدم نوشته درس حسابان کلاس 12
!!!
خیلی تعجب کردم اخه قرار بود به خاطر پای رامین ما کلاس 1 باشیم
و همون طبقه اول کلاسمون برگزار بشه منم تا طبقه سوم رفتم و در کلاس رو باز کردم
و کله رو انداختم پایین تا برم
سر جام بشینم بدون اینکه به اطرافم نگاه کنم وفتی نشستم به نگاهی به اطراف انداختم دیدم اااا عجیبه
!!! اینا که هیچ کدومشون بچه های ما نیستن
چند دقیقه ای به روی خودم نیوردم
وهمین طوری در و دیوارو نگاه میکردم
تا اینکه دیدم یکی از بچه ها داره عربی میخونه
پیش خودم گفتم حتما یارویه دلش واسه عربی تنگ شده
داره میخونه ( اخه خبر نداری قحطی درس اومده
!!! ) یه چند دقیقه ای گذشت تا اینکه یه اقای 40 50 ساله
اومد تو کلاس پیش خودم گفتم ایول عجب پشتکاری با این سن و سالش امیدشو از دست نداده و میاد کلاس دس بخونه
!!! ولی در کمال تعجب دیدم که همه براش بلند شدند
دیدم اا انگار اوضاع زیادی بی ریخته اخر طاقت نیوردم
به پسر نیمکت بغلی گفتم داداش
( چیه چرا داری منو نگا میکنی ؟ خوب چی بگم؟ بگم خواهر
؟؟ !! ) مگه کلاس حسابان نیست پس این آقایه کیه
؟ گفت نه بابا اینجا کلاس عربیه این اقا هم معلمه دیگه !!!![]()
اقا مارو میگی نفهمیدیم چه جوری وسایلو جمع کردیم و جیمفنگ شدیم بیرون ![]()
خدایی بدجور سه کرده بودم برگشتم پایین دیدم ا کلاس ما همون کلاس یکه ![]()
خدا رو شکر معلممون هنوز نیومده بود ، تازه اینجا مزیت دیر اومدن معلممون رو فهمیدم
رفتم پیش دوستم نشستم و اصلا هم صداشو درنیوردم که چه شاهکاری کردم
البته تقصیر من که نبود تقصیر اون ناقص العقله که بر میداره کلاسارو مینویسه یکی بگه کاریو که بلد نیستی مجبوری
؟ ( این الان اعصاب منه : \/\/\/\/\/\/ !!!)
بالاخره معلممون هم اومد و با استیل خاص خودش شروع به سلام احوال پرسی کرد
، وقتی میخواد وارد کلاس بشه تا کف زمین دلا میشه سلام علیک میکنه جوری که نوک دماغش ساییده میشه به زمین
!!!
اولش یکی از بچه ها رو برد پای تخته تا تمرینای هفته پیشو حل کنه منم اصلا یادم نبود تمرین داریم
اینهو اسکولا فقط تخته رو نگا میکردم
هر چی اون مینوشت منم کپ میزدم
!!!
یه ربع بیست دقیقه ای به همین روال گذشت تا گفت خوب بچه ها دفتری که قرار بود بزارید کنار و بیارید که میخوایم این جلسه دیگه وارد مبحث مثلثات بشیم
تازه فهمیدم به! به !
دفتری که قرار بود بیارمو یادم رفته
این روزا نمیدونم چرا همه چیو یادم میره و انقدر سر به هوا شدم ( همش تقصیر تویه دیگه
!!!!)
از ته دفترم شروع کردم به نوشتن در کل مثلثاتم
قویه توی امتحان خردادم از مثلثلات چیزی کم نگرفتم
( فهمیدیم درست خوبه
!!! ) ساعت اول به همین روال گذشت و بیشتر تو مباحث دوم دبیرستان بودیم
تو ساعت اول تقریبا 17 18 تا فرمول گفته شد که بیشتراش مال سال پیش بود که البته همشم یادمون رفته بود
تازه معملممون گفت اینا تازه مقدمه است فرمولای ساعت بعد اصل قضیه است
( خدا به خیر بگذرونه !!! اخه چرا انقدر این حسابان سخته
!!! ) من که یه شخصه امسال برای قبولی تلاش میکنم
! تازه امسالم که نهاییه ورقه هامونم میخوان این خانوم ها صحیح کنند
! وای دیگه بدبختیم شانسم که نداریم ورقه مون میوفته زیر دست یه معلم سخت گیر
حالا بزنه شب قبلش با شوهرشم دعواش شده
باشه وای . ی ی ی ی میاد دق و دلیشو سر ورقه های ما درمیاره
!! در کل زن جماعت تو ورقه صحیح کردن خیلی خسیسه فکر میکنه ارث باباشه یا مثلا هر چه قدر بیشتر غلط بگیره بیشتر بهش پول میدند یکی بهش بگه چه 20 بدی چه 0 اول و اخرواسه هر برگه 30 تا تک تومنی بهت میدند دیگه
...
حالا فحش و بد و بیراه بسه
برگردیم سر کلاس خودمون![]()
زنگ خورد و از کلاس ریختیم بیرون منم موبایلمو
( فهمیدیم موبایل داری
!! ) برداشتم و رفتم یه جایی پیدا کردم و شروع کردم به آهنگ گوش کردن ![]()
تا اینکه زنگمون خورد و رفتیم دوباره کلاس معلممون اومد و گفت حالا دفتراتونو باز کنید که میخوایم مثلثات حسابان رو شروع کنیم
یک ساعتی توی این مبحث بود و که درباره تبدیل ضرب به جمع و جمع به ضرب نسبت های مثلثاتی بود
اونجورا هم که فکر میکردم سخت نبود
میشه گفت از مثلثات پارسالم یکمی آسون تر بود اگه یادتون باشه اثباتای مثلثلاتی دوم خیلی خوف بود
ولی امسال اینطوری نیست بیشتر حد مثلثاتیه که زیادم مبحث سختی نیست ![]()
بعد 1 ساعت گفت حالا این زمان باقیمونده رو میخوام بزارم رو تمرین و شروع کرد به نوشتن تمرین
نمریناشم به نسبت ساده بودند
گفت حالا یه تمرین بهتون میدم اگه تونستید حل کنید من شیرینی بهتون میدم
اگه نتونستتید شما باید بدید
(منظرم شیرینیه ها فکرت جای بد نره
) ما هم گفتیم قبوله
........
تمرینو پای تخته نوشت و ما هم سرگرم حل کردن اون سواله شدیم
خداییش سواله خیلی خفن بود
اصلا نمیشد حلش کرد
نه تنها من بلکه همه بیشتر داشتند در و دیوار نگاه میکردند
و کسی مخش نمکشید واسه این تمرینه تا اینکه یکی از ته کلاس گفت اقا جواب در اومد
( خرخون کثافت !!!
) معلمه یه دفعه برق از سه فازش پرید
رفت سر میزه یارو و شروع کرد به نگاه کردن راه حلش
دید بله هیچ مشکلی نداره
و انگار این دفعه شرطو باخته
( هورااااااااااااا!
!) بعد چند لحظه گفت اقا قبول من شرطو باختم
ولی تا اون اقا
( ته کلاسو نشون داد ) شیرینی هفته پیشو که داشت زیر میز اس ام اس بازی میکرد و نیاره منم شیرینیو نمیدم
( نامرد باز زد زیرش
!! ) ما هم گفتیم قبول و تصمیم گرفتیم به جای اینکه آویزون معلم بشیم آویزون اون پسره بشیم که اینطوری میتونیم دو تا شیرینی بگیریم![]()
تو حس همین شیرینی بگیر و شیرینی بده بودیم که صدای در اومد معلممون درو باز کرد دید دفتر دار پایینه گفت چون وسط ترمه برگه های نظر خواهی آوردم
تا نظر بچه ها رو درباره کلاس بدونم چشمتون روز بد نبینه هر چی اراجیف بود توی اون برگه نوشتیم
سوال جواب خودمو بخونید :
* نظر شما درباره نحوه تشکیل کلاس و ساعت آن چیست
؟
جواب : ساعتش که مزخرفه توی این ساعت خر میترکه چه برسه به ادمیزاد
!!!
* نظر شما درباره امکانات کلاس چیست
؟
جواب : چون مادرتون این کولرو تعمیر کنید مردیم از گرما اگه پول ندارید بگید از جلسه دیگه بادبزن با خودمون بیاریم
* اگر معلمی میشناسید که دارای بار علمی مناسبی میباشد نام و شماره تلفتن آن را ذکر کنید .![]()
جواب : داشتی معرفی کن جون مادرت
!!
* نظر شما درباره نوع برخورد معلم و نحوه تدریس او چیست ؟
جواب: خداییش مشتیه من که حال کردم !!!
.
.
.
.
حالا خودتون قضاوت کنید چقدر چرت و پرت نوشتیم ما
!!! بیچاره کسی که میخواد اینارو بخونه
دیگه تا آخر زنگ سرمون به نظر سنجی گرم بود تا زنگ خورد و به سمت خونه حرکت کردیم !!! ![]()
.
.
.
.
. اینم از خاطره شنبه ی ما
!!!
به جز رعنا جان که ازش تشکر کردم از همه دوستانی که در پست قبلی جواب سوالمو داده بودند ممنونم ![]()
راستی وایسید خودمم جواب بدم
:
من حتما میرفتم زمان ناصرالدین شاه خیلی دوست داشتم اوضاع کشور رو تو اون زمان میدیدم ![]()
تا خاطره بعدی
خدانگهدار
سلام دوباره به تمام بچه های باحال که به وب خودشون سر میزنن
راستش امروز خواستم کلاس ما- قسمت سوم رو بنویسم که مبعث بود و نشد ولی دوشنبه که کلاس دارم حتما مینویسم
( البته اگه عمری بود)
اول میخوام 2 تا اتفاق مهم ( البته به نظر من ) که تو وب افتاده بهتون بدم
یکیش ناراحت کننده است یکیش خوشحال کننده ( در واقع یکیش ضد حال
یکیش اصل حال
!!! )
اولیش اینه که یکی از دوستای خوب نتیم که تو نظرات هم همیشه منو شرمنده میکرد و نظر میداد واسه همیشه نتو گذاشت کنار . ( چیه چرا زل زدی داری منو نگاه میکنی ؟ الکی چشاتو واسه من گرد نکنا
!!! اگه خودتم بکشی نمیگم علتشو
!! )
در هر صورت خیلی ناراحت شدم بالاخره ادم هیچ وقت خوشحال نمیشه وقتی یکی از دوستاشو از دست میده ولی علت کنار گذاشتنش خیلی برام جالب و زیبا بود ![]()
امیدوارم تو همه مراحل زندگیش موفق باشه و به تمام ارزوهای کوچک و بزرگی که میخوادم برسه ![]()
امروز هم تولدش بود . تولدشو بهش تبریک میگم امیدوارم هر چه قدر هم که میخواد عمر کنه
خوب این از خبر اول و اما خبر دوم ![]()
یکی از دوستای خیلی خوبم بعد از مدت ها منو شرمنده کرد و تو وبم برام نظر گذاشت
.
این دوست خوبم تنها کسی بود که اون موقع ها که کسی وب منو نمیدید
برای تمام مطالبم نظر میذاشت
و منو اساسی شرمنده خودش میکرد
، واقعا ازش به خاطر این همه لطفی که بهم داره ممنونم ![]()
...
مدت ها بود که گفته بودم میخوام دوباره سوالامو تو وب مطرح کنم ، قبل از امتحانای خرداد تعداد سوالای وبمون رسید به 44 تا ( در واقع سوال 45 هم مطرح شد ولی بعد به دلایلی اون پست به کل پاک شد
)
...
و اما سوال 45 که به نظر من سوال جالبی شده و احتمال میدم جواب های جالب تری هم بهش داده بشه![]()
<< اگه میخواستی یک سفر یک روزه به تاریخ داشته باشی دوست داشتی به کدوم دوره سفر میکردی؟ >>
این پست تا پنج شنبه همین هفته یعنی 25 مرداد پست اول وب میمونه
دوست دارم تا 5شنبه پاسخ تمام دوستای عزیز رو بخونم
به عنوان کلام آخر :
در زندگي چنان مشغول كار باش كه حتي فرصت پيدا نكني كه بينديشي در دنيا چيزي به نام نا اميدي وجود دارد
تو پست قبلی با کلاس حسابانمون اشنا شدید
و دارالمجانین
( البته یه چیزی فراتر از اون !!! ) ما را خوب شناختید
!
امروز هم دوشنبه بود و کلاس حسابان داشتم
دیگه سریع لاس زدن
با بالشو گذاشتم کنار
و بیخیال رختخواب شدم
که مثل دفعه قبلی کارام پیچ نخوره به هم
.
چون تا اون موقع اتفاق خاصی نیفتاد به راست میرم سر اصل مطلب![]()
حدودای ساعت 2.40 دقیقه بود که وارد آموزشگاه شدم کارتمو از جیبم در اوردم
( بیخشید از کیفم
!! اصلا شلوار اون روزم جیب نداشت
!!! ) تا به دربونمون نشون بدم کارتمو نشون دادم و کله خرو
( کله خودمه !!! به توچه ربطی داره
!!! ) انداختم پایین که برم بالا که یه دفعه دربونه جلومو گرفت
و گفت مگه کلاس حسابان نداری
؟
منم گفتم اوهوم
( یعنی بله با اجازتون
!!! ) گفت به جای طبقه سوم تشریفتو ببر طبقه اول کلاست امروز اون کلاسه
!!
منم به خاطر خلاص شدن از پله ها حسابی خر کیف شدم
!!!
وارد کلاس که شدم دیدم به هر جایی شباهت داره جز کلاس
، بیشتر شبیه انباری خونه قبلی ما بود
!!!! به نگاهی به اطراف انداختم دیدم رامین
( همون پا شکسته ی فلک زده ی بیچاره ی بخت برگشته ی دنیا گریزون که تو پست قبلی باهاش اشنا شدید
!!! ) ته کلاس نشسته و یه لنگه کفش هم دهنشه
!!! رفتم جلو و دست دادم و به نگاهی به پاش انداختم دیدم شست پاش اندازه کله بابا بزرگ من
( خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
!! ) شده گفتم چی شده
؟
یه نگاهی به ما کرد و گفت مگه کوری خوب شکسته دیگه
!!
من گفتم خوب ازگل
( شرمنده اخلاق ورزشیت !! دیگه صحبت دوستانه است دیگه
!! ) خودم دارم میبینم منظورم اینه که کجاش شکسته
؟!! ( البته منظورم این نبود واسه اینکه ضایع نشم گفتم
!! ) گفت تو فوتبال که بودیم زمینه خیلی چاله چوله داشت
منم اومدم شوت بزنم چاله زمینو شوت کردم
! ( عجب ادم ....یه !!!
) الانم شست پام از 5 جا شکسته
و تا آخر شهریور باید تو گچ باشه تا 5 ماه بعدشم نمیتونم فوتبال بازی کنم بعد سرشو تکون داد و به اه بلند کشید ![]()
یه جورایی به بیچاره حق میدم خدایی زندگیش فوتبال بود
، تازه هم داشت پیشرفت میکرد که این بدشانسی اومد سراغش ![]()
( خوب بگذریم جو زیادی جدی شد به ریخت ما این تیریپ حرف زدن ها نمیاد بریم تو همون خط اسکول بازی خودمون
!!! )
ساعت های 3.15 بود که معلممون هم سر و کله اش ( و بقیه اعضای بدنش
!!! ) پیداش شد
یه دفعه یکی از بچه ها از ته کلاس گفت آقا یه کادو واست دارم اگه گفتی چیه؟؟
معلم ما هم حسابی کف کرده بود
و چشاش گرد شده بود
( اخه بنده خدا رو کسی ادم حساب نمیکنه واسش کادو مادو بخره
!!! ) پرسید چه کادویی
؟
پسره رفت و یه کارت سوخت
( ! ) داد دست معلممون معلم ما هم یه نگاه انداخت و با اون خنده مزحکش گفت ای ناقلا از کجا اوردیش
؟
پسره گفت تو مجتمعمون پیدا کردم
. معلممون یکم اینور اونورش کرد
( پسره رو نمیگماا !!! کارت سوختو میگم
) و گفت شانستم که زده طرف زنه![]()
